|
دارم لیزا جررارد گوش میکنم. این موسیقی مرگه منه منو میکشه و زنده میکنه. تجربه ی مرگ چیزه عجیبیه. و من سه بار مرده ام و دوباره به این زندگی نکبت برگشتم. دوباره همه چیز نو شده. لباس هام، قیافم، روزهام. سالی که نکوست از بهارش پیداست. قبولش دارم. کمی خوشحالم از اینکه دوباره میتونم کلاس های رقصم رو شروع کنم. و شاگردهام خوشحال تر از من. تصمیم گرفتم یه پاکت سیگار بکشم و همه گریه هامو بکنم و همه ی غصه هام رو دود کنم. خالی شدم اما دوباره سیگار شده بشکن خلوت من. شده کلید ورود من به اتاق خیالاتم. چقدر عجیبه این معشوقه ی قدیمی من که دوباره درِ دلم رو به روش باز کردم. حالا حالا ها از هیچ فرشته ای خبری نیست. پس زنده باد خیالات بافته شده ی من توی رقص دود سیگارم. + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 21:31 توسط نیلوفر دربندی |
|