|
خودم را نمی بخشم توی همین مدت کم که از آخرین زجه می گذرد. خوب پوست کلفت شده ام حالا هی بپرس چرا گریه می کنی؟ حالا هی بپرس پس سهم تو چیست ؟ نه من آرام تر شده ام فقط دارم نقشه ی مرگ تورا از ذهنم پاک می کنم. دارم خودم را برانداز می کنم. می فهمی وقتی عصبانی باشی و گریسته باشی و تیزی دمه دستت باشه تنها راه آرامش اینه که تیزی رو پوست صدفی و نرمت بلغزه و تورو توی خودت مچاله کنه. آره بزار همه بدونن از سر لج بازی با تو بود. که می خواستم ریشه ی خودم رو بسوزونم. همه چیز از اونجا شروع شد، که دست تو من رو نوازش کرد. و جای نوازشت جسده یه بچه ی بی گناه رو توی دست های من گذاشت. من نکشتمش تو من رو با اون کشتی تو با حرف هات با دروغ هات با تهمت هات. وقتی عصبانی هستی ذهنت می گه و دستت می نویسه. دیگه نوشته های دل دلی تموم شد. چی می خوای از این زندگی کوفتی بد ریخت. با خودمم، اونقدر به خودم می گم بد ریخت تا زیباییم سرو تحش هم بیاد. مرده شورِ عشق رو ببرن،چرا ازم می پرسی که آشفته ام یا نه. منو ببخش تو هیچ کاره بودی من بدبخت بودم من ترسیدم. حالا هی من رو بغل نکن هی من رو فشار نده من ترسیدم من دارم می لرزم، من دارم روی این روزها آب می شم. دوسِت دارم باور کن. باور کن همش به خاطر دوست داشتن تو بود. لعنتی با تو هستم حرف هام رو پس می گیرم. واسه ی من باش واسه دلتنگی های بی سرو تهم واسه وقتی که با دستهام خودم رو خط خطی می کنم. لعنتی با تو هستم. خودم هم دیگه از خودم رو بر گردوندم. تو پشتت رو کردی به من خاک بر سرت که خودتم دیگه تنهات گذاشت. برو بمیر بدبخت. هی دیونه بازی بسته پاشو نعشت رو جمع و جور کن. پاشو این لخته ها رو از روی دامنت پاک کن . خواب یه تابلو نقاشی جدید رو دیدم. من کشیدمش. یه عالمه جنین روی هم تلمبار شده بودن. + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 13:12 توسط نیلوفر دربندی |
|