|
اونوقت تو ماشین قرمز آتیشیت رو برداشتی و روی حاشیه فرش شروع
کردی به بازی . . . من فهمیدم . . بازی نبود . . من قدم می زدم و قصه می ساختم . . واسه عشقمون و اسه قشنگی نگاهمون . . تو اما بازی می کردی . . هر از گاهی منظره ای . . آدمی . . یا خیال بلند پروازانه ای ذهنت رو درگیر می کرد . . اما باز می روندی ماشین قرمز کوکیت رو . . به من نگاه کن . . گل چیدم . . برای سر سفره . . نگاه کن . . غذایی رو که دوست داری درست کردم . . نگاه کن عزیزم هر چی تو بخوای . . اصلا منی وجود نداره . . عزیزم نظرت چیه به من لبخند بزنی . . منو نوازش کنی . . عزیزم دوست داری چیکار کنم ؟ . من هی حالم بد شد و تو بدتر شدی . . حاشیه فرشها بیشتر شد فرش زندگی ما بی اینکه از دار پایین بیاد هی بافته می شد . . تو می روندی و آدمای زیادی تو رو یاد رویاهای نداشته ات . . بازی های نکرده ات یاد خیلی چیزا می انداختند . . . منم رفتم سراغ خیالم . . سراغ آرزوهام . . عزیزم می ذاری منو عروسکم سوار ماشین قشنگت بشیم ؟ گذاشتی . . اما عروسک منو کشتی . . موهاشو کندی . . دونه دونه انگشتاشو شیکوندی . . با دندونای تیزت لپای سرخ و نازش رو گاز گرفتی . . با انگشت نشانه ات چشمای ناز عسلیش رو نشونه گرفتی پرسیدی : اگر سرش رو بکنم چی می شه ؟ منم هی گریه کردم . . نکن با خیال کودک نداشته من بازی نکن . . تو اما جسور و نترس سرش رو کندی . . قلبش رو زیر پاهات له کردی . . پاهاش رو قطعه قطعه کردی . نگاه کردم و شکستم . . قلبم رو شکسته شکسته دیدم . مادر شده بودم . . مادر یه عروسک له شده . . از اون به بعد تو حتی به عروسک های بعدی هم بی اعتنا شدی . . تو سرگرم بازی مرد شدنت . . من اما زنی که موهاش رو با خیال یه زندگی آروم دونه دونه می بافت . ایستگاه به آخر رسید . . فرش زندگی ما نبافته و به آخر نرسیده با دست های بزرگ تو . . با چاقوهای واقعی تو . . با زور مردونت . . وای دار زندگی ما نه با شمشیرهای اسباب بازی که با قمه پدرت پاره شد با هر چاقوی تیزی که داشتیم دونه دونه من هی سعی کردم گره بزنم اما سنگینی بار یه فرش هفت ساله مگه ساده س ؟ هزار گره کور برای باز نشدن یه گره قشنگش به دار لازمه . . رها کردم و دیگه گره نزدم . تو سوار ماشین قشنگت شدی و از روی من رد شدی . . از روی خیال های من . . از روی خنده های من . . گریه هام . . شعرهام . . عاشقی هام . . تشنگیم . . از روی من رد شدی . . حالا جای چرخ هات روی باور من مونده . . روی تک تک استخونهام . . من سراغ عروسکم رو می گیرم و اونو زیر جسد درخت انجیر پیداش می کنم . . . همه مردن . . جهان مرده . . زمین مرده . . ایران مرده . . تهران مرده . . خدا هم اما داره موهای عروسک منو می بافه . . موهای منو کی نوازش کنه ؟ من هنوز دارم تکه های گوشتم رو از لای لاستیک های ماشینت جمع می کنم . . می دونی ؟ . . منو از پشت زیر کردی . . درست یادمه اول به پاهام خوردی . . من دولا شدم و رفتم زیر چرخ هات . . له شدم انگشت هام زیر لاستیک و سرم که هی به کف ماشین می خورد . . خون بود و بوی لجن مال شده عشقم . . عشق من این بازی آخر نداره . . تو عروسک می خواستی واسه شکستن عشق من تو هنوز می رونی . . هنوز پر غرور و استوار روی حاشیه فرشی که وجود نداره می رونی . . تو هنوز درگیر منظره های دروغی اطرافتی . . من اما رفتم و پری شدم . . پری یه دریای دیگه . . پری یه خیال دیگه . . حالا هر روز سر هر چهار راه با عروسک قشنگم تو دست پرغرورم سوار هیچ ماشینی نمی شیم . . دست تو دست عروسکم من اونو می بوسم اون منو . . . . نه . . ! این دیگه خیال من نیست . . اگه مردم . . اگه له شدم و شکستم حالا با شکسته هام . . قدم های محکم تری رو بر می دارم . + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 1:10 توسط نیلوفر دربندی |
|