تبليغاتX
وهم سبز

وهم سبز

دیگه تمومه. دارم دیونه میشم. خدایا این تصویر های وحشتناک کی از من جدا میشه.

داشتم با خودم حرف میزدم. با نگاهم که یخ زده بود توی عشوه ی آینه.

مدام به چاقو فکر میکنم.

 باورت نمیشه.

 داشت حرف میزد. گردن باریک و بلندش سفید تر از همیشه بود.

 کنار در آشپزخانه روی صندلی سفید پلاستیکی نشسته بود و داشت حرف میزد. موهاش ریخته بود روی شونه هاش. فکرشم نمیتونی بکنی. یه لحظه نگاهم به سمت آشپزخانه چرخید. به چاقو فکر میکردم. به اینکه بلند بشم و چاقو رو بیارم و به خون داغش برسم.

 یهو یاد بچه ی کو چیکش افتادم. سعی کردم حواسم رو پرت کنم. دوباره محو نگاهش شدم.

 بعد فکر کردم. چمه چرا اینقدر جنون داره وجودم رو میخوره.

نگاه کن تمام تنم مثل یه تیکه نون بیات شده، کپک زدم. دلم میخواد خودم رو خلاص کنم.

چی شد که این جوری شد. تو بگو؟

این قصه ی تلخ از کجا شروع شد؟

دارم خودم رو با ضربه های دردناک به صورت نحیفم سرگرم میکنم.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 21:18 توسط نیلوفر دربندی |


این زندگی من است.

چیزی نمی شود گفت. با من باش. با من که چشمهایم را خورشید به اسارت برده.

کوچک که بودم همیشه به خورشید زل میزدم. وبعد جهان من نقره ای می شد. خدا میداند چفدر عاشق این بازی بودم. انگار در لحظه های نقره ای چشمهایم چیز هایی را میدیدم که مرادیوانه تکرار این بازی می کرد.

ومادرم همیشه مرا منع می کرد از این عشق بازی با خورشید.

می گفت آخر تو کور می شوی.

کور نشدم اما چشمهایم رنگ باخت. تو، وقتی به خورشید زل میزنم. عاشقم می شوی ومن از داغی نگاهم به سردی دست هایم پناه می برم.

آه، این علاج سردی همیشگی اندام من است. همیشه سردم، انگار یک زمستان خاکستری طولانی سراسر وجودم را گرفته.

نگاهم کن. حالا بزرگ شده ام. دریغ از خورشید داغی که مرا به خیال نمناک جهان سردم ببرد. حالا ساختمان های بزرگ حتی آسمان آبی صبح های مرا هم ازمن گرفته. دیگر وقتی بیدار می شوم، آسمان نگاهم نمی کند. حالا خانه های سرگیجه، آوار می شود، روی سرم.

چشمهای من جستجو گر نگاهی نیست.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 20:33 توسط نیلوفر دربندی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386



پیوندها

سلف پرتره
گرگ های سایه روشن
غزل پست مدرن
ریشه در آسمان
جنون جوانی
کانون وبلاگ های ادبی
نوری در اتاق زیر شیروانی
چنین گفت داداشکوچولو
دراتاقی از خودم
نقاشی های هما
خورشید خانوم
جهان به روایت من
دستم را بگیر
آراز
خداحافظ نازلی
سلام! ستاره ی از شب گریخته ی همروز من...
فاطمه گیلانی
گلو بالیست
من آرام آرامم
رقص موها بر آب
نامه های بی پاسخ
تکراربودن
کلاغها
ایگناسیو
گارسیا لورکا
دوست داشتن دست های تو
من و تنهایی هایم
لحظه های تنهاییم
همین که هست
انفرادی
OMA
روزگارم برخلاف آرزوهایم گذشت
حوض ماهی
داغ باران
من درختم
صعب روزی
بهار،پاییز،زمستان...فصل چهارم من نیست
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin