تبليغاتX
وهم سبز

وهم سبز

خودم را با شستن ظرف های شب مانده مشغول می کنم. تا به گریستن نرسم. از صدای شکستن بشقاب تا شکستن بغض من و قطره قطره روی ظرف ها می چکم.

چطور شاد باشم. چطور پوزخند زندگی ام را فراموش کنم. کاش با تو حرف نمی زدم. کاش. لعنت به این بذر، کاش که در فکر من جوانه زده. لعنت به خودم با این خیال تو در تو نه از تو عصبانی نیستم.

نه از تو، نه از هیچ مرد دیگری از خودم که لای بغض می پیچم. و خیلی ها فکر می کنند. حالم خوب است. بعد از حرف زدن با تو گفت زن نداشت. معنی حرفش را می دانم. گفتم چرا هم زن داشت هم بچه. وبا نفرت خودم را به سکوت و ظرف ها و خیال شاد بودن مشغول کردم.

آن روز هم که با پررویی تمام گفت خیلی از دوستان من دلشان می خواست جای من باشند.

چرا خوبم؟ چرا زیبا هستم؟ چرا نمی توانم دروغ بگویم و فریب بدهم؟

این صداقت جز بدبختی چیزی به تنم نکرد. یک پیراهن بلند از زجه، وگیسوان دست چین شده در دستم. دوباره خودم را لای کشیدن موهایم پیدا کردم. و دست هایی که گیسوان درد آلودم را با وحشت چیده بود. یاد روزهایی افتادم که به خاطر نکندن موهایم با جرات تمام آنها را از ته با ماشین ریش تراشی تو زدم. گفتم غصه هایم را کوتاه می کنم. یادت هست؟ موهایم آنقدر بلند بود. تا زیر کمرم می رسید. من اعتقاد داشتم که با تراشیدن موهایم غصه هایم را نابود می کنم.

حالا نگاه کن دوباره شروع شد. دارم موهایم را وحشیانه وبا آهنگ گریه هایم می چینم.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 19:15 توسط نیلوفر دربندی |


دستهایم را به صورتم می کوبیدم. نمیدانم از کدام لحظه شروع شد.

کدام بوسه آخرین بوسه بود؟ کدام نوازش و کدام هم خوابگی؟ این چند دقیقه ی مرگ بار از کدام

هم آغوشی شروع شد؟ من تحلیل می روم، لای یک کاغذ چهار تا، لای خط خوردگی یک امضاء".

فضای سرد خانه تا چند روز به من امان می دهد. این خنده مصنوعی که از تو به یادگار مانده.

نه، تو یادگار خوبی نیستی. میان خاطره ی بوسه های تو وسیلی های تو گیسوانم را می کشم. تا شاید سادگیم را فراموش کنم. عشق پاک بی آلایشم را.

از این پس کدام دست، دست مرا می گیرد؟ و در لحظه های ناب عاشقی به یادم می آورد. که این دست ها در معرض فشاربه درد می آیند.

از کجا شروع کنم؟ از کجای این اندام نحیف، آیا جایی مانده، که در حمله های وحشیانه ی تو دست مالی نشده باشد.

خدایا کدام رودخانه؟ کدام دریا؟ کدام پاکی آب، ذهن بیمار مرا از این اندام دستمالی شده پاک خواهد کرد.

من لای سر گیجه ی کودکی هایم دنبال کدام اسب سپید، کدام شاهزاده بودم. من تقاص کدام گناه توام.

آه، باز زبانم با نام تو خدا. خدای مهربان دیروز و خدای لگد مال امروز. بانام تو در آمیخت.

نگاهم کن این صورت سرخ دیگر نیازی به سرخ آب مصنوعی ندارد.

آه، نه این سیاهی بختم، شبیه هیچ سیاه قلم تنهایی هایم نیست. حالا مادر شدنم را به خودم به داغی گونه هایم تبریک می گویم.

من مادر شدم، مادر همه ی تنهایی هایم. همه ی جنون سرکشم.

از کجا شروع کنم؟ با این چاقوی سرد خط و نشان بختم را. از کجا که در لحظه های دلتنگی بوسه، مرا به یاد این روز بیندازد. به یاد پایان این عشق.

خدایا به من بیاموز که دیگر دوست نداشته باشم. دیگر به ایوان احساسم و غروب خورشید نروم.

خدایا من نفرین کدام گناه توام. کدام گناه؟

سیاه می کشم بر سرخی بختم.

اسب سیاه من کجاست؟

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387 19:12 توسط نیلوفر دربندی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386



پیوندها

سلف پرتره
گرگ های سایه روشن
غزل پست مدرن
ریشه در آسمان
جنون جوانی
کانون وبلاگ های ادبی
نوری در اتاق زیر شیروانی
چنین گفت داداشکوچولو
دراتاقی از خودم
نقاشی های هما
خورشید خانوم
جهان به روایت من
دستم را بگیر
آراز
خداحافظ نازلی
سلام! ستاره ی از شب گریخته ی همروز من...
فاطمه گیلانی
گلو بالیست
من آرام آرامم
رقص موها بر آب
نامه های بی پاسخ
تکراربودن
کلاغها
ایگناسیو
گارسیا لورکا
من و تنهایی هایم
لحظه های تنهاییم
همین که هست
انفرادی
OMA
روزگارم برخلاف آرزوهایم گذشت
حوض ماهی
داغ باران
من درختم
صعب روزی
بهار،پاییز،زمستان...فصل چهارم من نیست
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin