تبليغاتX
وهم سبز

وهم سبز

گفت این حرف ها واقعی است. گفت دوست داشتن تو، من باور کردم.

نگاه می کنم به وضعیت دیوانه وار خودم. دلم از این خاطره گرفت. من در یک برزخ وحشتناک گیر افتاده ام. خدا مرا بازی می دهد. این چیست؟

نوشته بود به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد.

برایش نوشتم فروغ تکرار شدنی نیست.

دارم خودم را گره میزنم. آدم های این شهر چه بر سر من می آورند.

می نویسم نوشتنم را عوض می کنم. پوزخند میزند،نوازشم می کند. به نگاه جستجو گر من دست می کشد و می گوید فقط نبین.

گفت چراغ های رابطه تاریکند.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 12:33 توسط نیلوفر دربندی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386



پیوندها

سلف پرتره
گرگ های سایه روشن
غزل پست مدرن
ریشه در آسمان
جنون جوانی
کانون وبلاگ های ادبی
نوری در اتاق زیر شیروانی
چنین گفت داداشکوچولو
دراتاقی از خودم
نقاشی های هما
خورشید خانوم
جهان به روایت من
دستم را بگیر
آراز
خداحافظ نازلی
سلام! ستاره ی از شب گریخته ی همروز من...
فاطمه گیلانی
گلو بالیست
من آرام آرامم
رقص موها بر آب
نامه های بی پاسخ
تکراربودن
کلاغها
ایگناسیو
گارسیا لورکا
من و تنهایی هایم
لحظه های تنهاییم
همین که هست
انفرادی
OMA
روزگارم برخلاف آرزوهایم گذشت
حوض ماهی
داغ باران
من درختم
صعب روزی
بهار،پاییز،زمستان...فصل چهارم من نیست
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin