تبليغاتX
وهم سبز

وهم سبز

چشمهایم را می بندم. همه جا سپید است. دلتنگم.

-         حالا به یک اتفاق خوب که تورا خوشحال می کند فکر کن.

خودم را می پیچم لای ساریی که تو برایم خریده ای سوار فیل می شوم، همه چیز تکان می خورد. من، آسمان، زن های هندی در ساری های رنگارگ، گداها،

-         ذهنت را خالی کن، رها باش مثل پر در باد

ساریم گیر کرده به صندلی نصب شده بر پشت آقای فیل، اصلا مرا چه به ساری پوشیدن، از خودم عصبانیم دو روز نیست که صاحب این ساری شده بودم.

-         فکر کن پَری که در باد است یکی از پرهای بال توست آرام بال هایت تکان بده

خیاط هندی دستمزد کمی می گیرد. با این النگو های رنگا رنگ با صدایی که از رقص النگو ها در دستم می شنوم. انگار توی یک جعبه موسیقی هستم.

-         این بال ها تو را تا لای ابرها می برند. تو خوشحالی، صدای خنده خودت را می شنوی.

گیجٍ صدای النگوها هستم، صدای داد، صدای بوغ. روی ساری من لکه های قرمز مثل یک باغچه پر از گل سرخ، همه جا تاریک می شود.

-         تو مثل یک پَرسبکبال هستی، به پرنده هایی که از کنارت رد می شوند نگاه کن، آرزوهایت را مرور کن.

همه ی اندام من خرد شده. می سوزد. هندی ها دورم را شلوغ کرده اند. من جیغ می کشم و اشک هایم با لهجه ی غم دورم را خلوت می کند. من دلتنگم، من گیجم، من سرخم.

-         آرزو کن و بیدار شو.

من گم شده ام، می ترسم توی این اتاقِ سپید. تنها به تو فکر می کنم. با یک ساری جدید. با لبخندی بر لب. من لال شده ام. اینجا کسی نمی فهمد من عشقم را گم کرده ام یعنی چه، نمی فهمند دلم گرفته یعنی چه! من کودکیم را لای کدام کتاب گذاشتم؟ و رویش شکر ریختم تا زیاد شود. من فراموش کرده ام.

-         آرام چشمهایت را باز کن، سلام.

-         سلام.

-         خوبی رنگت خیلی پریده تا هفته بعد صبح سه شنبه...

-         می شه بر گردم هند؟ انگار اونجا مرده بودم.

-         ممکنه این خیالات اذیتت کنه.

-         خیالات نبود.

رفتید بیرون به منشی بگید نفر بعد رو بفرسته. خداحافظ.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 20:16 توسط نیلوفر دربندی |


هنوز تا روز تولدم مانده. بچه که بودم، گه گاه روز تولدم را فراموش می کردم، بزرگ تر که شدم نزدیکش که می شد. یک شادی دلهره آور دلم را گیج می کرد، و همیشه از کودکی داشتن یک جشن تولد را تا واپسین لحظه های مرگ روز تولدم انتظار می کشیدم.

و امسال. هنوز مانده تا روز تولدم و من یک روز تولد با شکوه را خواب دیدم. بخش جالبش تکرار یکی از خواب های کودکیم بود. خواب دیدم یک کیک تولد، به اندازه یک خانه. هدیه تولد من از طرف خداست، و من توی این خانه شیرین زندگی می کردم و هرازگاهی تکه ای از آن را با لذت می خوردم.

چه رویای شیرینی، راست است من بزرگ نشده ام. و خوشبختانه کودک درونم هنوز سَرِ خودش را با رویاهای جور واجور شیره می مالد.

این آینه اما دروغ نمی گوید. این بغض بیهوده گلوی مرا فشار نمی دهد. روز تولد!؟

سر خودم را با کلاس شلوغ کرده ام. برای فراموش کردن زندگی، یکی از شاگردهایم بد جور بغضم را می ترکاند. اسمش هلیاست. زیبا و خیال پرداز درست مثل کودکی های خودم.

دختر من الان باید هم سن وسال هلیا می بود. دختر رویاهایم. اسمش را گه گاه صدا می کنم. واز این پایین برایش دست تکان می دهم.

دلم می خواهد نقاشی کنم. دلم برای رنگ تنگ شده. دلم برای دریا تنگ شده، دریا در دستهای من روی مقوا با مرکب آبی. ریز ریز می نویسم. برای دوست داشتن دو قلب، و هی زمان می گذرد.

به صدای احمد شاملو گوش می دهم. وقتی برایم لورکا می خواند. در ساعت پنج عصر، اسم یکی از نقاشی های من است، چقدر لورکا را دوست دارم.

آه هلیا، هلیای من، این زمان برای من نیست. زمان من شاید خیلی وقت است که تمام شده.

دلم می خواهد نقاشی کنم، دلم می خواهد گریه کنم، چقدر دلم برای دریا تنگ شده.

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 1:47 توسط نیلوفر دربندی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386



پیوندها

سلف پرتره
گرگ های سایه روشن
غزل پست مدرن
ریشه در آسمان
جنون جوانی
کانون وبلاگ های ادبی
نوری در اتاق زیر شیروانی
چنین گفت داداشکوچولو
دراتاقی از خودم
نقاشی های هما
خورشید خانوم
جهان به روایت من
دستم را بگیر
آراز
خداحافظ نازلی
سلام! ستاره ی از شب گریخته ی همروز من...
فاطمه گیلانی
گلو بالیست
من آرام آرامم
رقص موها بر آب
نامه های بی پاسخ
تکراربودن
کلاغها
ایگناسیو
گارسیا لورکا
دوست داشتن دست های تو
من و تنهایی هایم
لحظه های تنهاییم
همین که هست
انفرادی
OMA
روزگارم برخلاف آرزوهایم گذشت
حوض ماهی
داغ باران
من درختم
صعب روزی
بهار،پاییز،زمستان...فصل چهارم من نیست
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin